روزهای اخر پاییزی 92
پنجشنبه ایی شام خونه امیر داداشم دعوت بودیم
خودم ناهار جاتون خالی به دستور احسان خان کوفته درست کردم
خیلی خوشمزه شده بود قابلمه مون رو برداشتم رفتم خونه مادربزرگم و اونا هم کوفته درست کرده بودن
دور هم بودیم و خوش گذشت بهد رفتیم پیش اراد جون
ماشالله همین که رسیدم زودی بغلش کردم چون هنوز شیر مامانش نیومده بود گریه میکرد منم شیر خودم رو دوشیدم و با قاشق بهش شیر دادم مست شد و 1 ساعتی بچه گی خوابید
منم از قدرتم استفاده کردم دیگه بغل هیچکی نمیدادم اینگار که خودم اصلا بچه ندیدم
میگفتم نه من بهش شیر دادم و باید بغل خودم باشه

من (عمه خانم بزرگ)
و اراد مو مشکی
شام همگی دور هم بودیم و رادوین اصلا حساس نبود فقط 1 بار گفت نی نی رو بزار زمین البته با اشاره
منم حرفش رو گوش کردم ولی با ارش و اریان بازی کردن

راه به راه من در حال عکس گرفتنم . تا الان تو این دو روز 100 تا عکس گرفتم خیلی جو گیر شدم .
دیشب هم بچه دوستامون (متین و سامان ملینا سمیرا مهسا و هومن خاله نگین و خودمون همه جمع شدیم خونه سامان طبقه دوم و شب یلدا رو 1 روز جلوتر با دوستها گرفتیم . . گاهی اوقات ادم با دوستان بیشتر خوش میگذره کلی رقصیدیم و رادوین کلی شیرین بازی برامون دراورد.
و اما هندونه شب یلدای ما


ولی برای امشب که شب یلدا باشه هیچ برنامه ایی نداریم امیر داداشم گفته بیایید خونه ما ولی نمیدونم . از طرفی هم پدر شوهری تو انباری رو به حیاطمون داده یه کرسی درست کردن خیلی بامزه هست و اتاق پایین شاید بریم . ولی من خودم جمع شلوغ رو دوست دارم که همه توش شاد وخندون بزن برقص باشه نه جمع ساکت 

عمه قربونت بشه اراد جونم .

قربونت عزیز مامان عشق زندگی من
رادوین من امروز یاد گرفته میگه
احسان ادان ادان من و احسان دیگه قند تو دلمون اب میشد تو فضا بودیم اینقدر که خوشحال بودیم .
اتیش ادیش
هشت هت
رومینا لومنا
دندون ددون
هر کدوم از این کلمه ها رو که میگه من تو اسمونا پرواز میکنم 


روزهای اخر پاییزی 92
