رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

روزهای اخر پاییزی 92

1392/9/30 12:08
نویسنده : رومینا
284 بازدید
اشتراک گذاری

پنجشنبه ایی شام خونه  امیر داداشم دعوت بودیم  قلبخودم ناهار جاتون خالی به دستور احسان خان کوفته درست کردم خوشمزه خیلی خوشمزه شده بود  قابلمه مون رو برداشتم رفتم خونه مادربزرگم و اونا هم کوفته درست کرده بودن چشمک دور هم بودیم و خوش گذشت  بهد رفتیم پیش اراد جون لبخند  ماشالله  همین که رسیدم زودی بغلش کردم  چون هنوز شیر مامانش نیومده بود  گریه میکرد منم شیر خودم رو دوشیدم و با قاشق  بهش شیر دادم  مست شد و 1 ساعتی  بچه گی خوابید خواب   منم از قدرتم استفاده کردم دیگه بغل هیچکی نمیدادم اینگار که خودم اصلا بچه ندیدم نیشخند میگفتم نه من بهش شیر دادم و باید بغل خودم باشه قلب  

من (عمه خانم بزرگ)نیشخند و اراد مو مشکی 

 

شام همگی دور هم بودیم و رادوین اصلا حساس نبود فقط 1 بار گفت  نی نی رو بزار زمین البته با اشاره خنده   منم حرفش رو گوش کردم ولی با ارش و اریان  بازی کردن 

 

 

 

 راه به راه من در حال عکس گرفتنم . تا الان تو این دو روز 100 تا عکس گرفتم  خیلی جو گیر شدم .قلب

 

دیشب هم بچه  دوستامون  (متین و سامان  ملینا سمیرا  مهسا و هومن خاله نگین و خودمون همه جمع شدیم خونه سامان طبقه دوم و شب یلدا رو 1 روز جلوتر با دوستها گرفتیم . . گاهی اوقات ادم با دوستان بیشتر خوش میگذره کلی رقصیدیم و رادوین  کلی  شیرین بازی برامون دراورد. 

 

و اما هندونه شب یلدای ما 

 

 

 

 

 ولی برای امشب که شب یلدا باشه  هیچ برنامه ایی نداریم   امیر داداشم گفته بیایید خونه ما  ولی نمیدونم . از طرفی هم پدر شوهری تو انباری  رو به حیاطمون  داده یه کرسی درست کردن  خیلی بامزه هست و اتاق پایین شاید بریم . ولی من خودم جمع شلوغ رو دوست دارم که همه توش شاد وخندون  بزن برقص باشه نه جمع ساکت ناراحت

 

عمه قربونت بشه اراد جونم .

 

 

 قربونت عزیز مامان  عشق زندگی من 

 

رادوین  من امروز یاد گرفته میگه   

احسان       ادان  ادان     من و احسان دیگه قند تو دلمون اب میشد  تو فضا بودیم  اینقدر که خوشحال بودیم .

 

 اتیش       ادیش  

هشت           هت 

رومینا         لومنا 

دندون       ددون 

 

 هر کدوم از این کلمه ها رو که میگه من  تو اسمونا پرواز میکنم قلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان ساتیار
30 آذر 92 13:03
خدا حفظش کنه.. چقدر کوچولویه.. بچه کوچیک می بینم، پشتم می لرزه!
رومینا
پاسخ
مامان ساتیار خیلی کوچیکه داداشم با اینکه درشت قدش 188 و زن داداشم قدش 185 هست و هیکلی هستن همه توقع داشتن که رستم باشه نی ین کوچولو ولی 3:300 و قدش 49 سانت بود همه رو متعجب کرد
mona
30 آذر 92 14:40
اول یلدات مبارک، بعد عمه خانمی عمه شدن مبارک باشه ایشالا خوش قدم باشه ،بسیار خوش نام هم هستش پسملی
مامان ماهان
30 آذر 92 23:32
شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛ شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.